درس سوم مادر بزرگ
هرموقع ستاره ای از دل آسمان لیز می خورد و می افتاد مادر بزرگ اشک می ریخت . یک روز دلم طاقت نیاورد و پرسیدم:
چرا گریه می کنی و او در جوابم گفت به یاد گناهانم می افتم
خوب این چه ربطی به ستاره داره ؟
برای من داره و با انگشت شهابی را در آسمان نشانم داد و گفت:هر خصلت انسانی یک فرشته ای از آن محافظت می کند وقتی خصلت از حد خود خارج می شود فرشته نگهبانش را از دست می دهند مثل این ستاره که به نابودی کشیده شد .خدا وقتی انسان را به تکامل آفرید او را خلیفه کرد ودر کنار غریزه که همه موجودات دارند قدرت شناخت و اختیار را به او داد و همین شد که ما شدیم اشرف مخلوقات با همه خصلت های اهورایی و برای هر خصلت فرشته تعادلی گماشت به نام وجدان که به گونه های متعددی عمل می کند از توجیه گرفته تا سرزنش و ... ولی انسان غافل دایما فرشته های تعادلی خود را از دست می دهند و این شهابها مرا به یاد فرو ریختن فرشته های تعادلی من می اندازه .و افسوس می خورم .حسادت ،کینه ،حرص ،نفرت که در حد تعادل حسن اند ولی وقتی از تعادل خارج بشوند تبدیل می شوند به بیماری ،قتل، دزدی ،دروغ .....







